علي محمد ميرجليلى

269

وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )

الف : در تفسير آيهء مباركهء « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا . » « 1 » معتقد است كه اين آيه بر روش « تخييل » « 2 » بيان شده است . مقصود از آيه اين نيست كه انسان‌ها لب گشوده و اعتراف زبانى به توحيد كرده‌اند ، بلكه هدف آيه آن است كه حقيقت انسان‌ها با زبان استعداد ذاتى خود ، توحيد را مىپذيرند . ( خداوند استعداد و آمادگى براى فهم و پذيرش حقيقت توحيد را در هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران ، در نهاد آنها قرار داده و به اصطلاح ، توحيد يك امر فطرى است . ) بنابراين اگر از ارواح انسان‌ها با زبان مناسب خودشان ، سؤال شود ، به توحيد معترف‌اند . چون خداوند به انسان‌ها قدرت شناخت توحيد را داده است ، همين قدرت دادن را به منزلهء اقرار گرفتن از آنها و اعترافشان قرار داده است . آن گاه دو آيه ديگر را نيز مشابه آيهء فوق و از باب تمثيل مىداند : إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » « 3 » و « فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ

--> ( 1 ) . به خاطر بياور زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ، ذرّيهء آنها رابرگرفت و آنها راگواه برخويشتن ساخت ( و فرمود : ) آيا من پروردگار شما نيستم ؟ ! گفتند : آرى گواهى مىدهيم . الاعراف / 172 . ( 2 ) . تخييل عبارت است از اثبات يكى از ويژگىهاى « مشبّه به » براى « مشبّه » ، بدون تصريح به تشبيه . مخاطب از اينكه متكلّم يكى از لوازم مشبه‌به را براى مشبّه آورده است ، مىفهمد كه متكلّم در مقام تشبيه سخن مىگويد . مانند اين شعر : اظهار عجز پيش فرومايه ابلهى است * اشك كباب باعث طغيان آتش است شاعر كباب را به انسانى گريان تشبيه كرده و اشك را كه از ويژگىهاى اين انسان است ، به كباب ( مشبّه ) نسبت داده است . ( 3 ) . همانا هر چه اراده كنيم به او مىگوييم : موجود باش ، همان لحظه موجود مىشود . النحل / 40 .